تبليغاتX

.نه!نرو!... صبرکن قرارمان اين نبود بايد سکه بيندازيم... اگر شير آمد:ترديد نکن که دوستت دارم... اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم ..... صبر کن سکه بيندازيم اگر دوستت نداشتم.....آن وقت برو... عشـــــــق دروغيـــــــن

عشـــــــق دروغيـــــــن

....این روزا دیگه صداقت معنا نداره

 

کاش در کنارم بودی ، کاش میتوانستم تو را در آغوشم بگیرم و نوازش کنم....

باورم نمیشود که از من اینهمه دور هستی و فاصله بین من و تو بیداد میکند....

کاش می توانستم دستانت را بگیرم و با تو به اوج خوشبختی بروم....

کاش میتوانستم بوسه ای بر گونه مهربانت بزنم....

 ای کاش ، کاش ، کاش...

دلم بدجور هوای تو را کرده عزیزم...

دلم بدجور در حسرت دیدار تو هست ای بهترینم....

باورم نمیشود ، این همه فاصله در بین من و تو غوغا میکند

و دریای غم و دلتنگی در قلبهایمان طوفان به پا میکند ، امواج تنهایی مثل

خنجر در قلبهایمان مینشیند ....

و ای کاش در کنارم بودی ...

کاش بودی و دلم را از امید و آرزوهای انباشته شده خالی میکردی....

باورم نمیشد ، سخت است باور کردنش ، با نبودنت در کنارم گویا

در این دنیا تنهای تنهایم ....

بی کس ، بی نفس ، میروم با همان پاهای خسته ، در جاده ای

که به آن سوی غروب خورشید ختم شده است....

کاش که تو در کنارم بودی....آنگاه دیگر هیچ آرزویی از خدای خویش نداشتم....

سخت است ولی باید نشست در گوشه ای و گریست وتا شاید روزی به تو برسم ...

و ای کاش تو در کنارم بودی ، باورم نمیشود رفته ای،

دلم بدجور برای تو تنگ است ...

باورم نمیشود...

 


ادامه مطلب

«لـيـنـك ثـابــت»به يـادگار مانده در یکشنبه سوم آبان 1388سـاعـت11:30 بعد از ظهرتوسـط دل شــکـســتـه |

 

آری رفتنت را بی من ببین...

می روی آرام آرم و رد پایت را بر روی ویرانه های دلم به یادگار می گذاری

تقصیر من بود

تقصير من بود که سراغ سايه را از خورشيد ميگرفتم و

سراغ تو را از وسعت دور درياها

سراغ قدمهايت را از  راههايی ميگرفتم که هرگز تو

را به خواب عبور هم نديده بودند.

تقصير من بود که نامت را با عطر ستاره ها بر بالش

شب مينوشتم تا آسمان خوابهايم بوی تو را داشته باشد.

تقصير من بود که برای آمدنت فال ميگرفتم .

نبايد گره خيال و خاطره را از حقيقت روز مرگی باز ميکردم که رويای آفتابی تو برای

يک عمر عاشق ماندنم کافی بود.

ديگر کجايی تا ببينی که من برای خريدن پاره ای از

روياهای زلال تو خوابهای شيرين شبانه ام را فروخته ام.

کجايی تا ببينی در مرگ آرزوهايمان چندين بار جامه

سياه بر تن ترانه ها کرده ام و مجلس ترحيم خاطره ها را بر پا کردم و به حسرت

عبور تو چقدر آيینه شکستم تا حضور تلخ ثانيه ها تکثير نشوند.

چشمهايم را دلداری ميدادم ميگفتم باران که دليل

نميخواهد امروز يا فردا چه فرق ميکند ؟

اگر قرار به باریدن باشد بيا به رسم دلهای شکسته

برايم از دريا و باران بگو

خودم کوير و سراب را خوب ميدانم...

«لـيـنـك ثـابــت»به يـادگار مانده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388سـاعـت8:40 بعد از ظهرتوسـط دل شــکـســتـه |

 

نعره های بی امونم گوش آسمونو کرکرد

مگه فریادمو نشنید که داره دیر میشه برگرد

آی به گوشش برسونین کسی جز من نمیتونه

کوله بار غصه هاشو روی دوشش بکشونه

این همه پیغوم و پسغوم میفرستم که بدونه

یاد دلواپسیش دنیامو به آتیش میکشونه

من که جاشو پر نکردم شاید اصلا نمیدونه

آی به گوشش برسونین یکی اینجا نگرونه

نمیتونم بی تفاوت رو گذشته پا بذارم

اون که پاره ی تنم بود چجوری تنهام بذاره

 


ادامه مطلب

«لـيـنـك ثـابــت»به يـادگار مانده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388سـاعـت5:30 بعد از ظهرتوسـط دل شــکـســتـه |